تبليغاتX
شعر و موسیقی

شعر و موسیقی

و چه پیوند صمیمیت ها...که به آسانی یک رشته گسست...!

     به پری زندگیم . . . پرنیان...!

شعله زد عشق و من از نو، نو شدم

پر شدم از عشق تو مملو شدم

شوق شیدایی من و از من گرفت

من به خودم بر گشتم از تو، تو شدم

آه با تو من چه رعنا می شوم

آه از تو من چه زیبا می شوم

عطر لبخند خدا می گیرم و

شکل آواز پری ها می شوم

با تو من هم جامه ی شب می شوم

هم تپش با گرگر تب می شوم

باتو من هم بستر گلبرگ ها

از شکفتن ها لبالب می شوم

*********

آه هستی جز تمنای تو نیست

آه لذت جز تماشای تو نسیت

یک نفش دور از تو باشم مرده ام

زندگی جز مرگ در پای تو نیست...!

 متن یکی از آهنگای داریوش !!

+ نوشته شده در جمعه 8 خرداد1388ساعت 6:19 بعد از ظهر توسط علی شیرزادی |


امتحانای ترم شروع شد...

تا کنکور۵/۱ ماه مونده...

یا قبول می شیم یا نه...

ولی ۳ ماااااه فقط بخور و بخوااااااب(و البته smsبازی بدون عذاب وجداان!!!)

+ نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط علی شیرزادی |


کشتی عشقمو تو قلبت!نازنین!به تخمم نیست!

چی بگم از غم عشقت؟عزیزم!گلایه کم نیست!

وقتی عکساتو می بینم حتی اشکام کم میارن!

مال من نموندی اما تو رو انگار همه دارن

این روزای بی تو بودن لحظه لحظه ش پره مرگه

غم رفتنت رو قلبم قصه ی گل و تگرگه

کاش می شد که ماه بمونم همیشه تو آسمونت

نه نمی خوام که دوباره من بشم بلای جونت

نازنین ببخش که اونقدر مهربون بودم واسه تو

بی خیال تو و عشقت بی خیال رفتن تو!!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 تیر1387ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط علی شیرزادی |


تمام اشک هایم

          نثار آخرین لبخند خداحافظیت...!

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 10:21 قبل از ظهر توسط علی شیرزادی |


حیف اون همه احساس که به پای تو حروم شد

هرچی بود بین من و تو از همین لحظه تموم شد

اون روزایی که نبودی هرشبم اشک و دعا بود

برای داشتن عشقت امیدم فقط خدا بود

حیف این قلب دیوونه که به پای تو بمونه

کاش از اول می دونستم عشق تو باد هوا بود

همه آرزوم تو بودی اسم رو لبم تو بودی

اولین عشق تو قلبم خواب هر شبم تو بودی

حالا این روزا که نیستی شب تا صبح اشکه تو چشمام

عشق تو هستی من بود توی تک تک نفسهام!

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 10:18 قبل از ظهر توسط علی شیرزادی |


مرگ احساست

        شرمنده کرد مرا

و یا شاید

         ـــ شرمنده

                     کرد مرا!

روحم قطره قطره میخ می شود

بر بدنم

      جسمم

               دست های سرد و بی حسم

و نمی دانم چرا!

و نمی دانم چرا کک های بدن تو آن قدر مهربان شده اند که تورا نمی گزند؟؟!!

وان زمان که روحم را لا جرعه سر کشیدی

ـــــ لاجرعه سرکشیدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکرش را نکردی که بالا میاوریش ؟؟؟

روحم استفراغ می شود

استفراغ می کند

استفراغ می کنی

استفراغ می شوی!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1387ساعت 11:7 قبل از ظهر توسط علی شیرزادی |


می گریم

برای روحی که ظرفیت محبت را نداشت

و یا شاید

    محبتی که ظرفیت روح را

دست هایم خالی ست

دیر زمانی ست که دست هایم خالی ست

و انگشتان مهربانت

اشک هایم را از روی گونه هایم پاک نمی کند

و چشمهای تو!!

      و چشم های تو پلی شده است میان من و مرگ روحم

کاش تنهایم نمی گذاشتی

               کاش می توانستم

                                 باز بگویم

                                         "دوستت دارم"

و یا بگویم

            "صبح بخیر مهربانم"

دست هایم خالی ست!!

+ نوشته شده در جمعه 7 تیر1387ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط علی شیرزادی |


دیدی که بی من هم نفست می آید

و شاید بهتر از قبل

مرا ببخش

مرا ببخش که آن قدر دوستت داشتم!!

+ نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387ساعت 6:3 بعد از ظهر توسط علی شیرزادی |


تو رفتی بی من اما من دوباره

دارم از تو برای تو می خونم

سکوت لحظه های تلخ و بشکن

نذارن اینجا تک و تنها بمونم

حالا هرجا که هستی باورم کن

بدون با یاد تو تنها ترینم

هنوزم زیر رگبار ترانه

کنار خاطرات تو می شینم...!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 0:1 قبل از ظهر توسط علی شیرزادی |


....و چه رویاهایی !

که تبه گشت و گذشت .

وچه پیوند صمیمیت ها

که به آسانی یک رشته گسست.

چه امیدی چه امید ؟

چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید .

 

من دلم می سوزد

که قناری ها را پر بستند .

که پر پاک پرستو ها را بشکستند .

و کبوتر ها را

     ـ آه کبوتر ها را...

وچه امید عظیمی که به عبث انجامید.

....

+ نوشته شده در دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 4:25 بعد از ظهر توسط علی شیرزادی |